کسی آمد و زندگی کرد و رفت
برای خدا بندگی کرد و رفت
میان دو دو دنیا کمی مکث کرد
دمی بین ما زندگی کرد و رفت
کمی ماند و با خنده اش ماه را
شبی غرق شرمندگی کرد و رفت ....
برادر عزیزم! تا بودی احساس مهربانی ات سخت بود. نمیخواهم به رسم مویه و گریه و زاری حقیرانه ، شکوه از روزگار به درگاه خدا برم. میدانم "تقدیر" تنها اجبار زندگی ماست حتی اگر با مرگ عزیزی چون تو باشد
.
میدانم "انالله و انا الیه راجعون". میدانم "کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون". میدانم "کل من علیها فان". خیلی آیات و روایات دیگر را هم میدانم ولی این را هم میدانم که داغ برادر چقدر سنگین است. میدانم هرچه بیشتر به نبودنت فکر میکنم به همان اندازه باور این
مصیبت برایم غیر ممکن تر میشود. هنوز که هنوز است عکسهای یادگاری تو را که میبینم انگار اینجایی بین ما. هنوز طنین صدایت در گوشم تکرار میشود و هنوز انگار قرار است چند روز دیگر پیش ما بیایی و هنوز انگار... .
میدانم آنجا آسمانت آبی ست. میدانم آفتاب آنجا گرم و روشن است و میدانم آنجا هوا همیشه بهاری ست. پاییزش هم سبز و زرد است. زمستانش هم پر از رنگین کمان هزار رنگ. آنجا که هستی سلام ما را به خوشبختی رفته مان برسان.
اینجا ولی نمیدانی؛ بهار و تابستان و پاییز و زمستان همه اش سرد و سیاه و خاکستری ست اینجا آسمان بر سر ما سنگینی میکند. اینجا آفتاب هر روز ، بی تو بودن را که به یادمان می آورد آرزو داریم زودتر شب شود. اینجا خلاصه بی تو زندگی هیچ لطفی ندارد.
برادر عزیزم روحت شاد!
موضوع :